دانلود آهنگ جدید علیرضا آذر به نام دایره

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای علیرضا آذر به نام دایرهترانه: علیرضا آذر / ملودی و تنظیم: مهدی سفیدگردانلود آهنگ جدید علیرضا آذر به نام دایرهدانلود رایگان موزیک با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال در ادامه ی مطلب …دانلود آهنگ دایره[دانلود با کیفیت 128 با حجم 16 مگابایت] [دانلود با کیفیت 320 با حجم 41 مگابایت]Download Music Jadid http://dl2.doostihaa.com/Music/128/Alireza%20Azar%20-%20Dayereh%20128.mp3Alireza Azar – Dayerehدانلود آهنگ دایرهمتن ترانه ی دایره با صدای علیرضا آذر:تمرگیده بودم به تنهایی خویش مرا تو به اغوای بیراهه بردیبه دریاچه خمر خالص کشاندی و در مستی چشم من غوطه خوردیبدون سلامی خزیدی کنارم ولم کن، کجا من؟ کجا عشق؟سکوتم رضا نیست پس چشم بردار میان همه لاعلاجان چرا عشق؟کنار تو و لحن بارانی تو اضافه ام دو خط چتر بی معنی ام منتو را در بزنگاه دیدن ندیدم همیشه گرفتار کم بینی ام منحقیقی ترین حالت ذوق یک زن عجیبی شبیه نفس های دریادروغی نشستم به کرسی کذبم به خود بسته ام نام جعلی خود راچرا روبرویم دو زانو نشستی مرا محض چه پیش و پس میکنی عشق؟به سنگ دلم میخ تو کارگر نیست ولم کن تلاشی عبس می‌کنی عشقنهالی کنار و لب جاده بودم کسی آمد و ساقه ام را تکان دادسرنگ هوا در رگ و ریشه ام کرد و آینده ام را جلوتر نشان دادشکست و تکان داد و قلب از تنم کند چقدر از سرم قمری خسته پر زدبه هر کودک باغ دل بسته بودم چقدر آمد و بچه ها را تشر زدببین بچه بودم به آنی شکستم نفهمیدم اصلا چه ها دیده بودمدوتا قلب تیره کنار دو آوند کجا ماشه ات را چکانیده بودمکنار تو هیچم کنار تو صفرم کنارت هویت ندارم هلاکمدماوندی تو مرا خورد و قی کرد کلوخی پر از حفره در متن خاکمدر اوج شکوهت در انبوه لبخند سپردی مرا به زمستان و بوراننشستی در آرامش کوچه باغت رها کردی ام در سراشیب تهرانقفس، حق من آب و نان هق هق من از این پس به خوابم نیا هرم جاریکه هرکس رسیده ست داغی زده ست و حالا تو باید که آتش بیاریاگر هی نشد حق خود را بگیرم اگر دست هر حکمت خون اسیرماگر دست بردم به تنهایی تو اگر کندم و تلخم و گوشه گیرماگر انزوایی ترک خورده پوشم اگر بی نصیبم، به کنجی کنارماگر باد وحشی موافق نبوده اگرباید آخر به شعرم ببارماگر آن سلامم که پاسخ ندارد اگر سوختم در خودم نخ به نخ هااگر سفره ام سهمی از نان ندارد و خوردند اگر حاصلم را ملخ هاسر عهد دلواپسی مانده بودم من آن عشق پا تا دهان بودم ای ماهبرای گلوبند روز تولد به فکر شکار جهان بودم ای ماهو دلخوش به اینکه میان جماعت شکوه نگاه تو دلواپسم بودبدون تو آدم حسابم نمی‌کرد دو خط شعر تلخی که کار و کسم بوددر اعماق ویلی که بودم همیشه نفس می‌کشیدم تو را با نگاهتنجاتم شدی بعد عمری به زندان و بلعیدی ام با نگاه سیاهتخودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدمدر آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدمغلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندانرها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستانپس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزینشستی بنوشی تمام تنم را و خون مرا پای پایت بریزیتو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف به تاریخ در خود شکسته اسیرمو مغزی که دیگر تحمل ندارد به بیراهه خورده شکنجه اسیرممیان همه زندگان دو عالم اگر نام کمرنگ من را زدودندچه غم که رفیقان هم کاسه من مرا پیش از این قصه ها کشته بودندغروب چه روزی تو را منجمد شد طلوع کدامین سفر از تو پر شدچقدر از مرا روی دفتر نوشتی که شعر امتداد هزاران تومور شددر این لابلای پر از وهم و وحشت به یاد جهان من و باورم باشبیا بیتی از ماندنت باش و برگرد به فکر خط خالی دفترم باشزنیت کن و از سر نو بسازو هراس مرا در خودت جستجو کنسه خط رو به من باش و یک خط عقب رو مرا سرکشی کن، مرا زیر و رو کنآهای آخرین کولی عصر ییلاق آهای عشق درهم شکسته مرا باشآهای اسم پس کوچه های پس از من آهای آخرین درب بسته مرا باشاز آن روز برفی کنار مزارش تو را با تب مولوی می‌شناسندکسانی که با زخم من آشنایند مرا با همین مثنوی می‌شناسندمرا با خودت آشنا کرده ای مرگ نیفتی زمین حضرت آخرین مرگزمین و زمان را عقب برنگردان تحمل ندارم دوباره به قرآننگاهم کن ای ساحر خوان آخر و از گور من جوجه تر درآوربه جادوی لحنت مرا زیر و بم کن و شر مرا از سر مرگ کم کنمرا پشت شعرم به پایان بچسبان از آدم بگیرم به انسان بچسباندوخط شعر کولی برایت سرودم دوباره همانم که در جاده بودمدوباره همانم همان عشق عریان همان فحش بد در شب راهبنداندوباره همانم که درد تو بودم که خیر سرم خرده مرد تو بودمهمانم که در بهت آن مسلخ زرد تو را لو نداد آخر و کم نیاوردنگفتم که سیب ازل را تو خوردی که تو خانه را دست شیطان سپردیعروسک نباش، از پس شیشه رد شو بیا واقعی بودنت را بلد شوفقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم از این زنده بودن برای تو سهممبتان جام من را پر از زهر کردند خدایان پس از رفتنت قهر کردندو ابر سیاهی که قبر مرا دید قرونی گذشت و قرانی نباریدپس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماندکه کم بودی اما همان کم مرا بس که من دل به هر آنچه کم بسته بودمکه بسیاری تو زیادی غم داشت از انبوه اندوه خود خسته بودمچگونه به اسمت صدایت کنم هان؟ بمان لیلی در زمستان نشانیاز این قصه رفتم که پایت وسط بود نماندم که تو، در میانه بمانیوگرنه بدون تو معنا کجا بود شفق بی تو یعنی شبم را ببارمزمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر جهان و زمان را تمرکز ندارموگرنه بدون تو اصلا ولش کن به کمرنگی من کسی در جهان نیستاز آن لحظه که سمت رفتن دویدی کسی بین ما جز غمی ناگهان نیستبه چشمان من خیره شو سرنگردان من آیینه ام، من توام حضرت دردتو آمین من بودی ای عشق واحد تو قلب منی قبله تحت پیگردببین لیلی رفته از فصل کهنه تو اقلیم بارانی کودکانیطلوع تمام زنان شگفتی و شرقی ترین مادر کهکشانیمرا از تب شهر تلخت خبر کن بگو لیلی از شهر باران فروشانبگو با سپیدی باغت چه کردند چه ها کرده ای با زمستان فروشانمگر مرد آن بچگی ها نبودم بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟بگو این خیابان چه کردت که مردی مرا حیف و میل دو پس کوچه کردیدر آن گیرو دار شب و شوکران ها چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟و یا در شب رفتن و مردن تو دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟تن جاده را خط کشیدم به دورت نشستی و طیار از من گرفتتجهان از خیابان من چرب تر بود بزرگی سیاره از من گرفتتبترس از شبی که مقابل نشینی که دنیا ره و رسم گردش چنین استزمینی که من می‌شناسم سر آخر به هم میرساند، شگردش چنین استبه فکر توهم هستم ای حضرت دور به فکر خودم که اگر دیدمت بازاگر تاس نردم به خوبی نشیند اگر آخر قصه بلعیدمت بازچگونه مرا روبرو می‌گذاری بگو با چه سحری مرا میکشی بازچطور آب از جوی رفته دوباره به جو بازگردد بگو شعبده بازببخشم نبخشم مرا صرف کردی چطور آن دل داده را پس بگیرمتوهم بچه بودی عزیز دل من چطور اشک از آن چشم نارس بگیرمفدایت شوم دختر عصر طوفان تو را با خیالت به دنیا سپردمخودم را به دست خودم چال کردم پس از تو نبودم اگرچه نمردممرورم کن از خاطرت جا نمانم زمین مثل من مرد ماندن ندیدهبه پای گناهی نکرده نشستم کسی جز تو آن سیب من را نچیدهتمرکز ندارم چه باید بگویم روایت از این مرد راوی گرفتیاز آن بدتر اینکه مرا ساده دیدی مرا با تمام علی ها مساوی گرفتیتو را در بزنگاه دیدن ندیدم همیشه گرفتار کم بینی ام منکنار تو و لحن بارانی تو اضافه ام دو خط چتر بی معنی ام منسکوتم رضا نیست پس چشم بردار میان همه لاعلاجان چرا عشق؟بدون سلامی خزیدی کنارم ولم کن، کجا من کجا عشق؟
    نویسنده : دانلودی بازدید : 7 تاريخ : سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 3:35
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها